تبليغاتX
بچه های باحال ریاضی
سرگرمی
سازنده ترين کلمه((گذشت)) است...آن را تمرين کن.

 پرمعني ترين کلمه((ما)) است...آن را به کار بر.

 عميق ترين کلمه((عشق)) است...به آن ارج بده.

بي رحم ترين کلمه(( تنفر)) است...با آن بازي نکن.

خودخواهانه ترين کلمه((من)) است...از آن حذر کن.

 نا پايدارترين کلمه((خشم)) است...آن را فرو بر

. بازدارنده ترين کلمه((ترس)) است...با آن مقابله کن.

 با نشاط ترين کلمه ((کار)) است...به آن بپرداز.

MJ

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1385ساعت 18:2  توسط   | 

هيچكس لياقت اشك هاي تورا ندارد

              و كسي كه چنين ارزشي دارد

                         باعث اشك ريختن تو نمي شود

                               

MJ

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم اسفند 1385ساعت 17:53  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 21:19  توسط   | 

از شمع يک چيز آموختم:

             ايستاده بميرم

                      بي صدا بميرم

                                 به پاي دوست بميرم

MJ

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:17  توسط   | 

سلام به دوستان عزیز

 

بعضی از سوال ها به نظر جفنگ و بی معنی میان ولی آدم وقتی دقت می کنه میبینه برای خیلی هاش جواب روشنی نداره و حتی بعضی هاش قابل فکر کردنه. این ها هم یه سری از اون سوال هاست. نمی دونم واقعا بی معنیه یا ما تا حالا بهشون فکر نکردیم. 

به هر حال امیدوارم خوشتون بیاد.

 

 

 

1- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟
 
 2- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟
 
3- چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟
 
4- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟
 
5- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟
 
 6- چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟
  
7- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟
8- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟
 
 9- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟

 

 10 - چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟

 

11- چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟
 
12- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟
 

31 - تا حالا توجه کردید که اگر در صورت سگ ها فوت کنید دیوونه می شن ولی اگر با ماشین بیرون برن دوست دارن سرشونو از پنجره بیارن بیرون؟

MJ 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 18:7  توسط   | 

اولو آخر فیلم های خارجی

(یا بکش یا ببوس )

****

   اولو آخر فیلم های ایرانی     

( یا عروسیه یا زاریه)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:39  توسط سیمرغ  | 

چه حالی میکنن اینا
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:23  توسط سیمرغ  | 

age ahle donbal kardane akhbar rooze cinema va bekhosoos
 
hollywood bashin hatman chizhaee dar morede filme 300
 
shenidin! filimi ke chand rooz pish yeki az doostan oon ro
 
moarefi karde bood! va hodoodan 3.4 roozi hast ke az ekrane
 
oon migzare!
 
 
 
filmi ke tavasote companye baradarane Warner sakhte shode
 
 
 
 
mozooe film hamoontor ke eshare shode bood
 
dar rabete ba hamleye iranian dar zamane padeshahie
 
(( khashayarsha) ) be shahre sparte younan hastesh
 
albate khob bayad inja eshare beshe ke ghasde iranian
 
az in jang ,ghatl va khoonrizi naboode balke dastyabi be
 
yek tange va ya behtar begam canale daryaee boode
 
va jaleb ine ke tooye in hamle va dar sepahe iranian
 
ta oonjaee ke man shenidam
 
chizi bishtar az 20 ghome mokhtaleftalef be joz iraniha
 
vojood dashtan va jalebtar inke tooye in chandin ghome
 
mokhtalef afradi az khode younan ham boodan
 
 
dar in film ke vaghean baraye sazandegane oon jaye
 
taasof dare iraniharo admahee khoonkhar,vahshi va
 
heivanati ke chizi joz koshtan nemidoonan neshoon dadan
 
va younaniharo admahee fadakr...!
 
albate man kari be fadakar boodane younaniha nadaram
 
ama vaghean bayad ensaf ro raayat kard!!!!
 
 
film az nazare jelvehaye vizhe jozve filmhaee hast
 
ke harfe avalo mizane !  ye nokteye kheily kheily
 
jaleb va taasof bar angiz ine ke tooye in film neshoon
 
dade shode az estefadeye sarbazhaye irani az heyvanati
 
messele kargadan
 
vaghean khande dare!!!!! inam az oon harfas!
 
ke sepahe irani az iran kargadan bebare be younan!
 
 
rasti ye chize kheily kheily jalebtar! be axe paeen khoob
 
deghat konin!
 
 
 
hads mizanin in kie????
 
bale! ishoon padeshah iran ((khashayarsha) ) hastan
 
dar in film padeshahe iran mojoodi zeshto karih shabih be
 
heyvanat hast! mojoodi birahmo khoon khar ke berahne!!!!!
 
hast va be ghesmathaee az andamesh javaher avizoon karde
 
in javaherat enghadr sangin hastan ke hatta nemitoone
 
dorost rah bere
 
khodayee man!!!!!!!!! !!!!!!!!!
 
man nemidoonam oon adami ke in filmo sakhte midooneste
 
ke lebase pdeshahan dar irane ghadim chetor boode???
 
va ya raftarehoon ke hatta ba kargaran ham
 
messle ensanhaye mamooli raftar mikardan va be oonha
 
hoghooghi barbar ba zahmateshoon midadan?
 
khode younani ha ham be film eteraz kardan va
 
moteghad boodan ke janbeye nezamie in film kheilly
 
ziade va shahre sparte younan mahde tafakor boode na
 
jang!
 
 
omidvaram filmo bebinin! va omidvaram ke motevajehe
 
in bi ensafi beshin
MJ
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم اسفند 1385ساعت 18:2  توسط   | 

جالب و خواندنی
www.Tehroon.org

 اولین طلاق پس از حادثه 11 سپتامبر مربوط می شه به مردی که محل کارش طبقه 103 برج تجارت جهانی بوده، ولی در روز حادثه به جای اینکه سر کارش باشه، خونه دوست دخترش خواب بوده! تلویزیون رو هم ندیده بوده که بدونه چه خبره! خانمش زنگ می زنه. آقا گوشی رو بر می داره. خانمش می پرسه عزیزم حالت خوبه؟ کجایی؟ آقا جواب می ده: سر کارم هستم تو دفترم

MJ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:14  توسط   | 

 

يک رشته از جشن هاي آريا يي از اقوام هندي , ايراني و اروپايي جشن هاي آتش است . منظور از جشن آتش جشن هايي است که با افروختن آتش جهت سور و سرور شادماني اغاز و اعلام مي شده است که از ميان آنها ميتوان به جشن سده  در پايان زمستان بزرگ (10 بهمن ) جشن سوري در روزهاي آخرين سال و جشن آذرگان در نهم آذر اشاره کرد .

واژه سوري فارسي, در پهلوي به گونه سوريک صفت است و چون سور به معني سرخ و  ايک پسوند صفت مي باشد . و با هم معني سرخ و سرخ رنگ مي دهند چنانکه گل سوري به معني گل سرخ است و اين جشن را جشن سوري گفته اند از آن جهت که عنصر اصلي آن افروختن آتش سرخ بوده است .

هنگام دقيق جشن سوري در پايان سال چه وقت بوده است ؟ آنکه مسلم است شب چهار شنبه نبوده .چون در تقويم و روز شماري ايرانيان , شنبه و چهارشنبه و جمعه وجود نداشته در روز شمار زرتشتي  هر سال به 12 ماه تقسيم مي شده و هر ماه درست  بي کم و کاست 30 روز داشته که هر روز با ذکر نام خود شناخته مي شده . آنگاه جهت حساب کبيسه , پنج روز به انتهاي سال مي افزودند و هر روز به نام يکي از گاثاها (سروده هاي حضرت زرتشت ) شناخته مي شد . و اين پنج روز را پنجه ,خمسه , پنجه دزديده و ... مي گفتند .

پس در يکي از چند شب آخرسال , ايرانيان جشن سوري را که عادت و سنتي قديم بود با آتش افروزي همگاني برپا مي کردنند .اما چون اساس تقسيم در روز شماري بر آن پايه نبود که ماه را به چهار هفته با نام هاي کنوني روزها بخش کنند پس لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال تحقيقاً چنين جشني برپا نمي شده . روز شمار کنوني بر اثر ورود اعراب به ايران باب شد و بي گمان سالي که اين جشن به شکلي گسترده برپا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده , و چون در روز شمار تازيان چهارشنبه نحس و نا مبارک و بديمن محسوب بوده از آن تاريخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال رابا جشن سوري به شادماني پرداخته و بدين وسيله مي کوشيدند نحوست چنين شب و روزي را منتفي کنند منوچهر دامغاني ميگويد :

چهارشنبه که روز بلاست باده بخور        بساتکين مي خور تا به عافيت بگذرد

 

البته اين که چرا شب چهار شنبه براي چنين جشني که برگرفته از سنت ها و آداب و رسوم ايران کهن است انتخاب شده است دلايلي دارد . يکي از دليل وابسته به يک شخصيت تاريخي شيعي است که آن هم جنبه ايراني دارد , چون مختار سردار معروف عرب , کسي است که به خون خواهي امام حسين (ع) و يارانش که در کربلا با مظلوميت و شقاوت شهيد شدند قيام کرد و انتقام خون آنان را بازستاند . به موجب اين خبر مختار پس از حادثه کربلا هنگامي که از زندان آزاد شد و به خونخواهي شهداي کربلا قيام کرد و براي انکه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر کفار بتازد دستور داد که شيعيان به بالاي بام خانه هاي خود آتش بيفروزند تا موافق و مخالف از هم تميز داده شوند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از آن به بعد مرسوم شد که ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه آخر سال اجرا کنند .

از سوي ديگر اين پرسش پيش مي آيد که جشن سوري ايرانيان چگونه مي توانست زداينده و برطرف کننده بد بختي و نحوست شود . آتش در نظر ايرانيان مظهر روشني ,پاکي , طراوت ,سازندگي , زندگي , سلامت و تندرستي و در نهايت مظهر خداوند است . بيماريها زشتي ها , بديها و همه آفات و بلايا در عرصه تاريکي و ظلمت جاي دارند . به همين جهت است که اهريمن مظهر تاريکي و ظلمت است . به اعتقادايرانيان هرگاه آتش افروخته مي شود بيماري , فقر , بدبختي , ناکامي و همه بدي ها و زشتي ها محو و ناپديد مي شوند چون از آثار وجودي ظلمت و اهريمن هستند پس افروختن آتش به طور کنايه راه يافتن روشني معرفت در دل و روح است که آثار اهريمني و نحوست و نامبارکي را از ميان بر ميدارد . به همين جهت جشن سوري را در آخر سال برگزار کردند تا سال نو را خوش و خرم شاد کام باشند .

اما چنان چه گذشت در سال350 هجري هنوز شکل و هنگام اصلي جشن حفظ شده و موسوم به جشن سوري بوده . اما به طور تحقيق ميتوان گفت تاريخ برگزاري  جشن سوري در ايران باستان از سه مرحله بيرون نيست : اول در شب بيست و ششم از ماه اسفند , يعني در نخستين شب از پنجه کوچک يا نخستين شب از ده شب و روز فرودگان . دوم اولين شب پنجه بزرگ يا پنجه وه  که پنج روز کبيسه است و نخستين شب و روز جشن همسپتمدم  و آخرين گاهنبار محسوب مي شود دانست . سوم در آخرين شب سال قرار داد که جشن اصلي همسپتمدم که آخرين گاهنبار و جشن آفرينش انسان است .

از علت هاي آتش افروزي مي توان به چند نکته اشاره کرد : نخست آنکه علت جشن و آتش افروزي براي جشن فرودگان است .فروهر ها  به مدت ده شبانه روز از جايگاه اصلي شان در آسمان به شهر و ديار و خانِمان  خود فرود آمده و ميان بازماندگان زندگي ميکنند . روز بيست و پنجم اسفند که در شب آن يعني شب بيست و ششم فروهر ها يا روان در گذشتگان فرود مي آيند و مردم تا پيش از اين موعد با دقت به رفت و روب و تميز کردن خانه و زندگي مي پردازند . گرمابه رفته و شست و شو مي کنند . پوشاک نو و تميز به تن کرده و در اتاق ها به ويژه اتاق در گذشتگان خانه نقل , نبات , شيريني , ميوه , گل ,سبزي و کتاب مقدس و شمع روشن کرده و در سفره چوب هاي خوشبو مي نهند .کدورت ها را برطرف کرده و به صلح و آشتي بدل ميکنند . به آن اميد که چون روانان فرود آمدند شاد باشند و راضي از بازماندگان و به دعا و برکت دادنشان بپردازند .

دوم يکي از واجبات و سنت هاي معمول , آتش افروختن بر سر بام ها و در کوي و برزن بوده است . جشن ده روزه فرودگان مطابق با هر جشن ديگر با افروختن آتش و نيايش هاي ويژه معمول بوده است . اما علت اصلي افروختن آتش که نشانه شادماني و ستايش اهورا مزدا و آغاز جشن بوده است و ديگر آنکه آتش راهنمايي باشد براي ارواح تا در روشنايي و فروغ آن به خانه هاي خود در آيند . البته در پشت بام در کنار آتش خوراک هاي ويژه اي نيز مي نهادند .

ايام جشن فرودگان پنج روز کبيسه سال بوده است . خود اين پنج روز ميان ايرانيان باستان آغاز جشني بسيار بزرک به شمار مي رفته که هر روز نامي داشته  برابر با پنج بخش از سورده هاي زرتشت يا گاثاها .

اين پنج روز از چند لحاظ بسيار مقدس و ايام شادماني به شمار رفته اند . اول آنکه کبيسه يا بهريزک و پنج روز افزون از سال محسوب مي شد يا روز هاي گاتا که مقدس بودند . دوم ايام فرودگان يا نزول فروهر ها به شمار ميرفته اند (جشن فرودينگان) . سوم پنج روز جشن گاهنبار همسپتمدم بودند که به موجب سنت , خلقت انسان در اين روزها به مرحله عمل رسيده بود .اما چون در دوران اسلامي ايران چنانکه گذشت هفته و هفت روز هفته و شنبه و... چهارشنبه وجود داشت جشن مذبور را به چهارشنبه آخر سال در آوردند که در گاه شماري اعراب روزي نحس و بد شگون بود اين جشن را در اين شب برگزار کردند تا با شادماني و دعا به درگاه خداوند از شومي و نحسي اين روز بکاهند.

از ديگر روسومات جشن سوري ميتوان به اهداي نذور و فديه به ارواح و فروهر ها ياد کرد که بيشتر به صورت لرک (آجيل مشکل گشا يا آجيل هفت مغز ) و مراسم فال کوزه , کجاوه بازي , بخت گشائي دختران, آش نذري , کوزه شکني و … بوده نام برد که هرکدام در جاي خود بحث و فلسفه مفصلي دارد و ديگر آنکه مراسم جشن سوري در شهر هاي مختلف ايران زمين به گونه هاي متفاوت برگزار مي شده و مي شود ولي آتش در تمامي اين جشن ها رکن اصلي مراسم مي باشد.

در ذيل گوشه اي از مراسمات چند شهر ذكر ميگردد  . پيروز باشيد و پاينده

 

رسوم مردم عامه در نواحي مختلف ايران

 

خراسان :

 

روايت مشهوري كه در باب چهرشنبه سوري وجود دارد و اكثر خراسانيها به آن معتقدند اين است كه مختار سردار معروف عرب وقتي از زندان خلاصي يافت و بخونخواهي شهداي كربلا قيام كرد براي اينكه موافق و مخالف را از هم تميز دهد و بر كفار بتازد دستور داد كه شيعيان بر بالاي بام خانه ي خود آتش روشن كنند و اين شب مصادف بود با شب چهارشنبه آخر سال و از اين به بعد بين ايرانيان مراسم آتش افروزي را در شب چهارشنبه ي آخر سال اجرا مي كنند .

خراسانيها در شب چهارشنبه سوري نزديك غروب آفتاب هفت يا سه بوته آتش در وسط كوچه و يا در صحن حياط گذاشته و براي دفع پليديها از روي آن مي پرند و مي خوانند :

زردي ما از تو سرخي تو از ما

 

زنهايي كه بچه كوچك وشيرخوار دارند آنها را بغل كرده و از روي آتش رد ميكنند.

پس از آن مي گذارند آتش تا آخر بسوزد زيرا خاموش كردن آتش و فوت كردن به آنرا بد مي دانند .بعد از خاكستر شدن يكي از اعضا خانواده خاكسترش را مي برد سر چهار راه مي ريزد تا باد ببرد .

پس از مراسم آتش افروزي براي دفع قضا و بلا مقداري زغال ( كه علامت سياه بختي است ) و اندكي نمك (شور چشمي) و يك سكه ( كوچكترين سكه رايج كشور-نشانه تنگدستي) را در كوزه ي سفاليني انداخته و هر يك از افراد خانواده يكبار دور سر مي گرداند و نفر آخر آنرا بالاي بام برده و آنرا به ميان كوچه پرتاب مي كند.

خراسانيها در شب چهارشنبه آخر سال كوزه هاي كهنه كه در خانه دارند را مي شكنند و كوزه ي نو مي خرند و براي تكميل عيش خود در صورت داشتن استطاعت چهار رنگ پلو درست مي كنند .((رشته پلو – ماش پلو – زرشك پلو – عدس پلو ))

 

مردم سروستان :

 

در در غروب آخرين چهارشنبه سال مراسمي بسيار ساده بر پا مي شود به اين ترتيب كه توي كوچه ها و ميدانها خرمن و خار و گون آماده را با كبريت مي افروزند وهمه با سرور و شادي از كوچك و بزرگ از روي آن مي پرند و با هر پرشي اين شعر را مي خوانند:

هاجنگ شير ، هاجنگ شير ، بالا بي شين ، پاين بي شين ، خودشير اومد رسيد.

بعضي هم مي گويند:سرخي تو از من ، زردي من از تو .

 

بچه ها قطعه هاي درشت زغال را با نفت آغشته سپس آتش مي زنند و چون گوي بسوي هم مي رانند ، گلوله ي آتشين ، نفير كشان سينه ي هوا را مي شكافد و به طرف دشمن حركت مي كنند ، دشمن خودش را كنار مي كند . همينكه زغال به زمين افتاد يا خاموش مي شود يا از هم مي پاشد .

 

مردم سيرجان :

 

نزديك غروب شخصي از اعضا خانواده سبوئي ر آب كرده و درون آن مقداري دانه جو و برگ سبز و يك عدد سكه مي انداخت و در حاليكه آنرا زير بغل گرفته سه مرتبه دور حياط منزل مي گشت و مي گفت ((غم بر و شادي بيا حنت برو روزي بيا)) بعد آنرا خارج از خانه يا از بالاي پشت بام به پايين پرت مي كرده . سكه را عابرين غريبه از روي زمين بر مي داشتند و جنبه صدقه داشته است .

اگر سكه را زن بر مي داشت به فال نيك مي گرفتند و مي گفتند ((زمونه به كام ماست)) و اگر مرد بر مي داشت برعكس تعبير مي كردند.

بعد از شكست كوزه در بيرون منزل بين چهار كوچه آتشي مي افروختند و كنار آن ظرف آبي مي گذاشتند و از روي آب و آتش مي پريدند. بعد با همان آب آتش را خاموش مي كردند تا بدينگونه خشم و ناراحتي را نابود كنند . پختن آش رشته در چهارشنبه سوري رسم بود و آنرا بين 5 تا 7 خانواده پخش مي كردند .

در پایان از همه شما ایرانیان عشق وطن میخواهم که هر مطلبی که مانند این مقاله میتواند در  بالا بردن میزان اگاهی جوانانمان از فرهنگ اصیل ایران موثر باشد به دوستان و گروهها ارسال کنید. هر چند انتظار میرفت که رسانه های عمومی  در این زمینه فعالتر عمل میکردند.

MJ

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1385ساعت 18:3  توسط   | 

سلام به تمامی ایرانیان دنیا...

دیگه شورش رو در آوردن .... اگه من و شما ایرانی هستیم نباید بگذاریم یه عده آدم حرومی و کثیف با فرهنگ مقدس ما ایرانیها بازی کنند ...

قضیه چیه؟!

 

کمپانی برادران وارنر اخیرا فیلمی بنام 300 رو آماده اکران در سینماهای هالیوود و سراسر دنیا کرده ... حالا موضوع این فیلم چیه!؟

 
 

300 نفر یونانی به جنگ با 1 میلیون سرباز و لشگر ایرانی میرند که خب جالبه طبق آمار تمامی ایرانیان رو در این فیلم موجودات وحشی و سیاه با خصلت حیوان! نشون دادندالبته من این مورد رو چند هفته پیش شنیده بودم اما از صحت این خبر دقیقا مطلع نبودم ولی الان دیگه کاملا مطمئنم...

 

حالا این فیلم قرار هست روز 9 مارس یعنی پس فردا اکرانش در آمریکا آغاز بشه ....

 

من به عنوان کوچیکترین ایرانی از تمام شما در هر جای دنیا میخوام که به شدیدترین لحن ممکن اعتراض خودتون رو به این کمپانی ، کارگردان و نویسنده این فیلم اعلام کنید ....

 

من که به نوبه خودم هر چی دری وری بود نثار این حیوانات کردم شما هم خواهشا کم نگذارین

 

این دو ایمیل کمپانی وارنر : 

 
این شماره تماس و آدرس این کمپانی :
Warner Warner Bros . Online Inc
4000 Warner Blvd
Bldg. 505
Burbank, CA 91505
 
Tel: 001 818 977 0018
Fax: 001 818 977 5523

 

این ایمیل نویسنده روانی فیلم 300 :

comments@howstuffwo rks.com

 

اینم از سایت رسمی این فیلم :

http://300themovie. warnerbros. com

 

 

از تمامی ایرانیان ، رسانه های خبری ، سایتها و وبلاگها میخوام که این خبر رو پوشش بدهن و اجازه بازی با فرهنگ ما ایرانیان رو به این حیوانات کثیف ندهند !

MJ

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اسفند 1385ساعت 18:40  توسط   | 

Image and video hosting by TinyPic
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385ساعت 21:49  توسط   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1385ساعت 20:33  توسط   | 

 

 

 

ورودي غار در حومه اورشليم

باستان شناسان اسرائيلي ادعا کرده اند که محل دفن مسيح و خانواده اش را در غاري نزديک در شهر بيت‌المقدس کشف کرده اند. مجله تايمز درشماره اين هفته خود اعلام كرد كه جميزماكرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره کشف مقبره مسيح ناصري، پسرش و مريم مجدليه ساخته است و فردا دوشنبه، در نيويورک طي كنفرانس خبري فيلم مستند تاريخي خود را با مدارك و اسناد موثق، به جهان ارائه خواهد کرد.
به گزارش پايگاه خبري موعود، مجله تايمز درشماره اين هفته خود در گزارشي نوشت، جميزماكرون كارگردان پرآوازه آمريكايي، کارگردان فيلم تايتانيک، فيلم مستند جنجالي را درباره مسيح ناصري ساخته است.
اين فيلم كه جميز كامرون تهيه كننده آن و ژاكوبسكي كارگرداني آنرا برعهده دارد، ادّعا كرده كه عيسي مسيح برخلاف ادعّاي مسيحيّان بعداز مصلوب شدن به آسمان عروج نكرده است و غاري كه قبر مسيح درآن قراردارد، درنزديكي اورشليم كشف شده است!
اين ادعا، که يادآور فيلم جنجالي «داوينچي کد» است، پرده از يک توطعه گسترده، براي سست کردن بنيان اعتقادي مسحيت و اثبات ادعاهاي يهوديان مبني بر پيامبر نبودن عيسي مسيح (ع) برداشته است.
كامرون ادعا كرده است كه عيساي درودگر، صاحب پسري از مريم مجدليله است!
اسرائيليها ادعا مي كنند كه كارگران ساختماني اسرائيلي بيست و پنج سال پيش هنگام حفاري براي ساخت يك ساختمان جديد در پارك صنعتي تالپيوت درحومه بيت المقدس اين غار كشف كرده اند.
به گزارش موعود، مجله تايم نوشت، اكنون غبارها كناررفته، غار دوهزارساله ، حاوي 10 تابوت سنگي كشف شده است. بیست و پنج سال پیش، باستان شناسان اين ده سنگ قبر را به آزمايشگاه انتقال داده اند و 20 سال است كه برروي خط نوشته هاي روي آن كار می كنند واكنون توانسته اند نامهای روي سنگ قبرها را بخوانند: عیسی، پسر ژوزف، مریم، مریم، یوفا و یهودا، پسر عیسی.
در اورشليم قديم، براي قرنها مسيحيان، مقبره خالي مسيح را دركليسايي واقع دريك گورستان مقدس عبادت مي كردند. اما اكنون جيمزكامرون و ژاكوبسكي با ارائه شواهدي نظير آزمايشات DNA، شواهد باستانشناسي و اشاراتی از كتاب مقدس، ادعا مي كنند كه آن ده سنگ قبر متعلق به مسيح و خانواده اوست!
مجله تايمز همچنين گزارش داد كه جميزكامرون روزدوشنبه دريك كنفرانس مطبوعاتي درنيويورك، افشاء خواهد كرد كه سه تابوت از اين 10 تابوت متعلق به عيسي ناصري ،مادرش مريم مقدس، ومريم مجدليه همسرش است!
به گزارش تايمز اين فيلم مستند قراراست به زودي درشبكه ديسكاوري كانال چهار انگليس ، تلويزيو ن كانادا وكانال 18 اسرائيل به نمايش گذاشته شود.
مجله تايمز پيش بيني مي كند كه اين نمايش اين مستند 90 دقيقه اي مورد اعتراض شديد مسيحيان قرارگيرد

MJ

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:35  توسط   | 

 

 

يکی از مديران آمريکايی که مدتی برای يک دوره آموزشی به ژاپن رفته بود  ، تعريف کرده است که روزی از خيابانی که چند ماشين  در دو طرف آن پارک شده بود می گذشتم رفتار جوانکی نظرم را جلب کرد . او با جديت وحرارتی خاص مشغول تميز کردن يک ماشين بود  ، بی اختيار ايستادم . مشاهده فردی که اين چنين در حفظ و تميزی ماشين خود می کوشد مرا مجذوب کرده بود . مرد جوان پس از تميز کردن ماشين و تنظيم آيينه های بغل ، راهش را گرفت و رفت ، چند متر آن طرفتر در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد . رفتار وی گيجم کرد . به او نزديک شدم و پرسيدم مگر آن ماشينی را که تميز کرديد متعلق به شما نبود ؟ نگاهی به من انداخت و با لبخندی گفت : من کارگر کارخانه ای هستم که آن ماشين از توليدات آن است . دلم نمی خواهد اتومبيلی را که ما ساخته ايم کثيف و نامرتب جلوه کند .

 

 

يک کارگر ژاپنی در پاسخ " چه انگيزه ای باعث شده است که وی سالانه حدود هفتاد پيشنهاد فنی به کارخانه بدهد ؟ " جواب داد : اين کار به من اين احساس را می دهد که شخص مفيدی هستم ، نه موجودی که جز انجام يک سلسله کارهای عادی روزمره فايده ديگری ندارد.

 

 

مسئولین با کارگرها خوب وصمیمی بودند وکارگرها هم از آنها اطاعت می کردند . مسئولین در آنجا به همه افراد توجه مي كردند . در آنجا مسئولین رفتارشان به گونه اي بود كه كارگر به كارش علاقمند مي شد ، به نحوي كه اگر يك روز سر كارش نمی آمد دلش براي همکاران ، محل کار وحتی دستگاهي كه با آن كار مي كرد تنگ مي شد . مسئول ، وقتي مي خواست كاري را به كسي بسپارد ، نخست ساعتي آن كار را با وي انجام ميداد وقتي مطمئن مي شد وي آن كار را ياد گرفته است مي پرسيد: بروم ؟وسپس مي رفت .آنها هيچوقت نمي گغتند بيا اين كار را انجام بده ، مي گفتند ممكن است به ما كمك كنيد ؟ يا مي گفتند بياييد اين كار را با هم انجام دهيم .مديران سعی می کردند الگوی رفتاری کارکنان باشند . مثلا مدير وقتي مي ديد قسمتي از كارخانه كثيف است يك حوله سفيد به پيشاني مي بست و آنجا را جارو مي كرد . در آنجا حتي اعضاي خانواده صاحب كارخانه هم دوشادوش كاركنان كار مي كردند . هيچكس از صاحب كارش نميترسيد . همه سعي مي كردند كار خوب ارائه دهند و از اين مي ترسيدند كه كارشان خراب شود وديگران فكر كنند كه فلاني كارش بد است .اگر كاري خراب مي شد مدیر داد و فرياد راه نمي انداخت و كارگر را جلوي ديگران خوار نمي كرد ، بلكه براي او به آرامي شرح مي داد كه بهتر نيست كار را به اين طريق انجام مي دادي ؟ اگر در ماه كسي غيبت نمي كرد وكارش را خوب انجام مي داد مبلغ قابل توجهي به او پاداش مي دادند . اين باعث مي شد كارگر تشويق شود و مرتب و منظم سرکارش حاضر شود .

 

زماني براي صحبت كردن وارتباط با كارگر در نظر گرفته مي شد . سرپرست لحظاتي را در حين كاركردن به بهانه آموزش دادن با كارگر حرف مي زد تا روحياتش را بهتر بشناسد . كارگر وقتي مشكلي داشت با سرپرست خود صحبت مي كرد تا مشكلات براي حل به بالاتر انعكاس پيدا كند . وقتي به اضافه كاري نياز بود مستقيم به كسي نمي گفتند اضافه كار بمانيد بلكه صبح در حين صحبت به يك نفر مي گفتند امروز كار زياد است و افراد ديگر به خود اجازه نمي دادند محيط را ترك كنند ، مي ماندند تا كار را به اتمام برسانند . صاحب كارخانه هيچوقت لفظ كارگرهايم ، يا كارخانه ام را به كار نمي برد . . آنجا از يك كارگر معمولي تا صاحب كارخانه همه لفظ كارخانه امان را به كار مي بردند . وقتي سودي وارد كارخانه مي شد اين سود نسبت به ميزان حقوق بين همه توزيع مي شد. در آنجا كارگران معتقدند اگر خوب كار كنند سود كارخانه بيشتر مي شود اگر سود بيشتر شود شركتشان گسترش مي يابد شركت كه گسترش يابد اعتبارشان در كشور بالا مي رود . لذا همه دست به دست هم تلاش می کنند . دنياي آنها دنياي همدلي وهمكاري است . آنها تعطيلاتي دارند به اسم گلدن و یک که تقریبا هر چهار ماه در کل ژاپن، چند روز کارخانجات تعطیل است . مسئولین کارخانه یک شب قبل از تعطیلی ، همه کارگران را جمع می کنند ومی روند بیرون، جشن کوچکی می گیرند و وقتی می خواهند حقوق کارگران را بدهند از آنها قدر دانی می کنند و این حسن نیت باعث می شود که حتی خارجی ها هم برای آنها خوب کارکنند .

 

 

با آنکه در شرکت های توليدی ژاپن ، قسمتی وجود دارد به نام کنسا (کنترل کيفی ) ،که اين قسمت نبض هر کارخانه است ، هر فردی سعی می کند کنترل کننده کار فرد قيلی باشد لذا همه سعی می کنند قطعه خوب و بی نقص ارائه دهند .کارگری که قطعه ای را توليد می کند به چشم يک خريدار به آن نگاه می کند .اگر کاری خراب شود کسی از صاحب کارش نمی ترسد بلکه چون می داند نفر بعدی که برای مرحله بعدی کار را تحويل می گيرد مجددا کنترل می کند و اگر کار ايراد داشته باشد آن را عودت می دهد، سعی می کند کار را به بهترین شکل انجام دهد . در واقع در خط توليد ، هر بخش نسبت به بخش ديگر مثل مشتری است .

 

 

برای حفظ روحیه کارکنان محل کار معمولا در اماکن آفتابگیر ومشرف به مناظر طبیعی احداث می شود و ناهار خوری را هم در قسمت فوقانی ودارای چشم انداز بنا می کنند .

 

 

در آنجا از کارکنان می پرسند به نظر شما امروز کار را چگونه انجام دهیم تا در کار پیشرفت داشته باشیم . مسئولین در آنجا ادعا نمی کنند که همه کارها را فقط خودشان بلدند تا کارگرها بتوانند به راحتی نظر بدهند . اگر کسی پیشنهادی برای تسهیل در کار و افزایش بهره وری ارائه دهد با او آنقدر خوب برخورد می شود که شخص مرتبا به دنبال ارئه نظر در جهت ارتقای کارش است و اگر کسی پیشنهادی بدهد که عملی باشد با دادن جایزه از او تقدیر می شود .

 

 

اگر کارگری در حين کار متوجه شود قطعه ای اندازه  يک دهم ميکرون ايراد دارد ، سريع به صاحب کار اطلاع می دهد . صاحب کار ، به مدير شرکت تامين کننده قطعه اطلاع می دهد . آن مدير حتی اگر با کارخانه  فاصله زيادی داشته باشد خودش را در همان روز به کارخانه می رساند تا عذر خواهی وجبران کند .

 MJ
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:17  توسط   | 

توصیه های جالبیه  ! حتما توپول موپولا اجرا کنند موفق اند!

 البته یه روش هم من توصیه میکنم که جناب مهدی آذر مهری هم با این روش مثل عروسک باربی شد :

عکس نریمان رو از نیمرخ با حفظ حقوق دماغ وی! در شب ملاحظه کنید )))))))))))

 

 
 
 
 
 
MJ
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:15  توسط   | 

 

chandbazigarzanb.jpg

 

 

هموطن سلام:


البته ورود زن‌ها به دنیای بازیگری همواره با مشقات بسیاری همراه بوده است. در گفت‌وگویی که با چند تن از بازیگران قدیم و جدید سینما و تلویزیون داشته‌ایم، آنها از نحوه ورودشان به عرصه بازیگری، سختی، خاطرات، میزان رضایت‌مندیشان از انتخاب رشته بازیگری، سخن گفته‌اند.

از سال 1350 برای نقش مادر انتخاب شدم
ژاله علو متولد 1306 تهران است. او از سال 1331 در رادیو شروع به کارکرد و از سال 1327 با فیلم «طوفان زندگی» بازیگری را تجربه کرد. ژاله علو از سال 1332 دوبله فیلم را آغاز کرد.
علو از نحوه ورودش به عرصه بازیگری می‌گوید: «هنگامی که در دانشسرای مقدماتی درس می‌خواندم دبیر ادبیات کلاس ما به دلیل صدا و طرز خواندن انشاهایم مرا به رادیو برد و من در آنجا شروع به کار کردم. بعد از آن روزی آگهی‌ای را در مجله‌ای خواندم که کلاسی برای آموزش فن بیان و تدریس بازیگری تاسیس شده است. این کلاس با همت مرحوم علی دریابیگی و دکتر اسماعیل کوشان تشکیل شده بود. من بیشتر مایل بودم تا در کلاس فن بیان این آموزشگاه شرکت کنم چون فکر می‌کردم برای ادامه کار در رادیو این فن الزامی است. پس از مدتی هنگامی که قرار شد فیلم «طوفان زندگی» ساخته شود از افراد مختلفی که در این کلاس‌ها تعلیم می‌گرفتند، دعوت شد تا در این فیلم بازی کنند من برای نقش خواهر نقش اول مرد و خانم «اینا آفشید» که اولین زن خلبان ایرانی بودند برای ایفای نقش اول زن انتخاب شده و...
من تا اواخر دهه 30 در سینما بازی کردم؛ اما پس از آن وضعیت سینما تغییر کرد و فرم نقش‌ها عوض شد. در آن هنگام بازیگری نیاز
"
شهلا ریاحی (قدرت زمان شربتچی) متولد 1305 تهران است. او پس از پایان دوره متوسطه به تشویق همسرش اسماعیل ریاحی در سال 1323 به فعالیت در تئاتر پرداخت و در سال 1330 با فیلم «خواب‌های طلایی» بازیگری در سینما را تجربه کرد... "



به چیزهای دیگری داشت، غیر از کاری که ما می‌کردیم. بنابراین من سینما را کنار گذاشتم و همان کارهای قبلی‌ام مثل کار با رادیو و دوبله را ادامه دادم؛ اما از سال 50 در سینما نقش‌های مادر را به عهده گرفتم و در فیلم‌هایی مثل داش‌آکل، قلندر، پل، طوقی، آدمک، خسرو و شیرین تا سال 65 که در مجموعه تلویزیونی «امیرکبیر» بازی داشتم.

به طور تصادفی، کارگردان شدم
شهلا ریاحی (قدرت زمان شربتچی) متولد 1305 تهران است. او پس از پایان دوره متوسطه به تشویق همسرش اسماعیل ریاحی در سال 1323 به فعالیت در تئاتر پرداخت و در سال 1330 با فیلم «خواب‌های طلایی» بازیگری در سینما را تجربه کرد. او حضور در سینما را با بازیگری فیلم‌ها ادامه داد تا این که در سال 1335 پس از کسب تجربه کارگردانی در تئاتر به آشنایی بیشتر با سینما فیلم «مرجان» را تهیه و کارگردانی کرد.
ریاحی بعد از این فیلم تصمیم گرفت تنها به بازیگری در سینما بپردازد و تا به امروز در بیش از 100 فیلم و سریال حضور پیدا کرده است.
ریاحی در سال 1335 یعنی سال رکود سینمای فارسی دست به تولید فیل «مرجان» زد. او در این‌باره می‌گوید: «به طور کاملا تصادفی، فیلمنامه «مرجان» به دستم رسید. ساختن فیلم در آن زمان کار پرزحمت و خستگی‌آوری بود. بر اثر عدم امکانات فنی، کمی تجربه همگان، کار بسیار کند با صرف وقت زیاد پیش می‌رفت. شاید محصول ساعت‌ها تلاش گروه از صبح تا شب گرفتن 3 یا 4 پلان بود ولی وقتی همان پلان‌ها را روی موویلا می‌دیدم، چنان به شوق می‌آمدم که خستگی کار فراموش می‌شد. این فیلم کار متفاوتی از آب درآمد، چون از رقص و آواز و زد و خورد و تعقیب در آن اثری نبود، به همین جهت هم تهیه‌کنندگان حرفه‌ای ساختن آن را نپذیرفتند. وقتی قصه فیلم به دستم رسید، همین تفاوت‌ها مرا شیفته آن کرد و تصمیم گرفتم شخصا آن را تهیه و کارگردانی کنم، البته در زمان اکران، برای فروش بیشتر و این که پخش کننده راضی‌تر شود، مجبور شدم یک صحنه آواز به فیلم تحمیل کنم و همین امر مرا آزرده کرد، آنقدر که دیگر نخواستم کارگردانی فیلم را تجربه کنم

مادر مهربان فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیون هستم
ثریا قاسمی 65 سال دارد و بیشر از 40 سال است که در تئاتر، سینما و تلویزیون و همین طور رادیو
"
ثریا قاسمی 65 سال دارد و بیشر از 40 سال است که در تئاتر، سینما و تلویزیون و همین طور رادیو فعالیت می‌کند. او تنها فرزند حمیده خیرآبادی بازیگر قدیمی است که بارها و بارها در نقش مادری با چشم‌هایی مهربان و شوخ، شخصیت‌های به یادماندنی را جان بخشیده است... "



فعالیت می‌کند. او تنها فرزند حمیده خیرآبادی بازیگر قدیمی است که بارها و بارها در نقش مادری با چشم‌هایی مهربان و شوخ، شخصیت‌های به یادماندنی را جان بخشیده است.
حضور در کنار این مادر، قاسمی را از همان دوران کودکی با فضای هنری مانوس کرد. چنان که در 20 سالگی وارد رادیو شد و به عنوان بازیگر رادیویی کار خود را آغاز کرد.
او در این باره می‌گوید: "کار صدا را خیلی دوست دارم. کار رادیو را با عشق شروع کردم. در رادیو با آدم‌های بزرگی کار کردم و از آنها بسیار آموختم."
یکی از نقش‌هایی که شاید در میان نقش‌های ثریا قاسمی تکراری باشد، اما او به خوبی از پس آن برآمده، نقش "مادر" یک خانواده
"
ماهایا پطروسیان از معدود بازیگرانی است که به دنبال چهره شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن، نبوده است... "



متوسط الحال است. نمونه مثال زدنی این نقش در مجموعه‌های تلویزیونی "در پناه تو" و "در قلب من" دیده می‌شود.
برای تماشاگرانی که عادت داشتند، ثریا قاسمی را همیشه در نقش‌های مثبت و مهربان ببینند، حضور در نقش زن سنگدل مجموعه تلویزیونی "گرگ‌ها"، غافلگیر کننده بود.
قاسمی می‌گوید: "روی این نقش خیلی کار کردم، به ویژه که دیالوگ های آن هم به خاطر شیوه نگارش آقای میرباقری خیلی سخت و متفاوت بود و علاوه بر اینها حضور در کنار بازیگران بزرگی مثل رشیدی، کشاورز و نصیریان باعث می‌شد، آدم سخت کار کند."
قاسمی بعد از 4 دهه تجربه در عرصه بازیگری، نسبت به آنچه از گذشته خود دارد، احساس غرور می‌کند. او معتقد است: "حس خیلی خوبی دارم. چون طی این مدت به طور مداوم کار کرده ام، اگر مدتی از بازیگری دور بودم، در رشته دیگری فعالیت می‌کردم،همیشه فعال بوده‌ام و الان هم مرتبا در حال تکاپو کردن هستم. هیچوقت راکد نبوده‌ام و همه اینها باعث می‌شود، حس خوبی از مرور گذشته به من دست بدهد."

بازیگری زرق و برقی برایم نداشت
فاطمه گودرزی از جمله بازیگرانی است که نقش‌های متفاوتی را تجربه کرده است. ژانر کمدی، حادثه‌ای، ملودرام، اجتماعی و حتی تاریخی که طی 2 سال گذشته با بازی‌اش در مجموعه تاریخی "شیخ بهایی" به بار نشست.
وی از نحوه حضورش در دنیای بازیگری می‌گوید: "قبل از بازیگری، پیگیرانه مشغول مشق ساز بودم و به گفته استاد، این مرحله بلند را در کوتاهترین زمان طی کردم. تا این که شبی هنگام نواختن نغمه‌ای بی‌اراده از سیر قواعد بایدها و نبایدها خارج شده و هر چه دل گفت کردم و به زعم خودم به یاوه سرایی پرداختم. اما یکی از نزدیکان، از دنیای تئاتر که دستی هم در موسیقی داشت (و بعدا اولین معلم بازیگریم شد) بی‌مقدمه مرا به آموزش بازیگری دعوت کرد، من به دلایلی به پیشنهاد او گوش دادم و بعدها به من گفت: "با این واکنش به من ثابت شد غیر از پارامترهای بیرونی در وجودت نیز سرشت بازیگری هست، زیرا در مقابل زرق و برق بازیگری هیچ هیجانی از خودت نشان ندادی و بیشتر مشتاق شناخت نمایش بودی" و به هر تقدیر به آموزش بازیگری پرداختم و بعد بازی در یکی، دو مجموعه تلویزیونی که موقعیتی لابراتواری برایم پدید آورد و در جریان کار با قواعد بازیگری بهتر آشنا شدم."

بازیگری، تمام هم و غم من است
ماهایا پطروسیان از معدود بازیگرانی است که به دنبال چهره شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن، نبوده است. او خودش را بازیگر می‌داند، او در این باره می‌گوید: "اگر نقش خوب باشد و آن را دوست داشته باشم، واقعا برایم مهم نیست که صورتم تا چه اندازه تغییر کند، یا حتی دگرگون شود. از این ماجرا اصلا هراسی ندارم."
این بازیگر در تعریف خود می‌گوید: "بیشتر و پیشتر از هر مسئله‌ای خودم را بازیگری متعهد می‌دانم. بازیگری که به کار و اعتقاداتش ایمان دارد. من از خودم راضی هستم ولی از شرایطی که داشتم، نه. همیشه فکر کرده‌ام در آن مقطع هر کاری که از دستم برآمده انجام داده‌ام، حتی گاهی اوقات برای بهتر شدن وضعیت سر نکاتی که به نظر خیلی هم جزیی بوده، جنگیده‌ام." این بازیگر مهمترین دلمشغولی و دغدغه‌اش را بازیگری می‌داند و می‌گوید: "من هم و غم خود را روی بازیگری گذاشته‌ام. در این رشته تحصیل کرده‌ام و اگر هم در سایر رشته‌های هنری نظیر عکاسی، موسیقی چیزی آموخته‌ام، همه و همه را ذخیره کرده‌ام تا در بازیگری از آنها بهره‌مند شوم

MJ. 

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اسفند 1385ساعت 18:7  توسط   | 


  بعد از کلي گشتن بعد از کلي اشتباه گرفتن و بعد از کلي اتنظار بالاخره پيداش ميکني.
10% ! پُري از کنجکاوي و هيجان. 30%!  کم کم حوصله ات سر ميره. چشمات خواب آلود ميشه. ميخواي بيخيال شي اما پس تکليف اونهمه گشتن چي ميشه؟ اونهمه وقتي که گذاشتي ؟ حواست بهشه اما سرت رو جاهاي ديگه هم گرم ميکني. دوباره نگاش ميکني. 49%! ذوق زده ميشي. داره به نيمه ميرسه! اما هنوز لبخندت کامل نشده که دوباره حالت گرفته ميشه. 50%! به نيمه ميرسه! يعني تمام انتظاري که کشيدي رو دوباره بايد بکشي! يعني بيخوابيه دو برابر! يعني دردسرها تازه نصف شده! ميخواي بيخيال شي و کنسل کني که 51%! خب حالا بيشتر راه رو رفتي! همين 1%! هم کلي مهمه! واسش از آرامش و آسايش و استراحتت گذشتي! يه کاري جور ميکني و سر خودت رو گرم ميکني. حالا بيشتر بي تاب و هيجان زده اي که ببيني آخرش چي ميشه... 70%!  کم کم اشتياق تو وجودت شعله ميزنه. خستگي رو فراموش ميکني. مرتب به خودت گوش زد ميکني که حتما ارزشش رو داره. خودت رو دلداري ميدي که در عوض بعد از تموم شدن کار ميتوني با خيال راحت استراحت کني. حتي ميتوني روياهاي قشنگ داشته باشي. اميد تو دلت جرقه ميزنه. يه جور شور و اشتياق پيدا ميکني ... 80%! ذل ميزني به حرکت کاغذها از اين پوشه به اون پوشه و ميري تو فکر. به اينکه تو اين لحظه ها چي گذشت. به اينکه بعدش به چه آرامشي ميرسي. به اينکه تمام توانت رو روي اينکار گذاشتي و شايد ديگه قادر نباشي تکرارش کني. 90%! حالا اون حس کنجکاوي و دو دلي جاي خودش رو به حس مالکيت ميده. 97%! موضوع تموم شده اس! حتي ميتوني وجود قلبت رو توي سرت حس کني. داغي گونه هات و يه احساس سرخوشيه مطلق تو اوج خستگي. 99%! آماده ميشه تمام غصه ها رو فراموش کني تمام سختيهاشو تمام دردهاشو تمام انتظارها و بيخوابي ها رو . حتي اگه شده واسه يه مدت کوتاه...
يه اتفاق ساده همه چيز رو به هم ميزنه. يه اتفاق ساده تر از قطع شدن برق. کوچيکتر از پايين اومدن ناگهاني سرعت اينترت. مسخره تر از اينکه پات به کليد ريست بخوره!
مهم نيست چطوري. مهم اينه که باعت ميشه روياي 99 درصدي تو 100% نشه.
 مهم اينه که اميدت بخار ميشه. مهم اينه که وسط روياي شيرينت يه کدوي هالووين ظاهر ميشه و کل رويات توي شعله هاي سرد ميسوزه. مهم اينه که تواوج کنجکاوي و نياز و هيجان، خسته تر از اوني که حتي تکون بخوري .احساس سرما کرختت ميکنه. مهم اينه که احساس ميکني از بلندترين قله ي ممکن با مخ روي زمين اومدي. مهم اينه که تا آخر عمر تو مي موني و خاطراتت و وحشت از شروع دوباره .....
اينايي که خوندي داستان دانلود کردن فايل نبود .....
It’s my love story ….!
 
تو مپندار که خاموشي من                       هست برهان فراموشي من ...
Show me love,
"Til you open the door
Show me love,
"Til I"m screaming for more
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 17:54  توسط سیمرغ  | 

دو نفر در طول مهماني كنار هم نشسته بودند و در طول دو ساعت يك كلمه هم با هم حرف زدند. پس از دو ساعت يكي از آنها به ديگري گفت: پيشنهاد مي‏كنم حالا در مورد موضوع ديگري سكوت كنيم!
 
   
   
به غضنفر گفتند: ۱۷ شهريور چه روزيه؟ کمی فکر کرد و گفت: فکر می کنم ۱۵ خرداد باشه!
 
   
   
غضنفر دو تا بلوك سيماني رو گذاشته بوده رو دوشش،‌ داشته مي‌برده بالاي ساختمون. صاحب‌كارش بهش ميگه: تو كه فرقون داري،‌ چرا اينا رو ميگذاري رو كولت؟! غضنفر ميگه: ‌اون دفعه با فرقون بردم، اون چرخش پشتم رو اذيت مي‌كرد!
 
   
   
اصفهانيه موز می‌خوره معده‌اش تعجب می کنه !
 
   
   
بهمن و علی(اصفهانی) سرباز بودن. بهمن ميميره، علی ميره برای خانواده بهمن تلگراف بزنه که بهمن مرده. مسئول تلگراف‌خونه می‌گه: هر کلمه هزار تومان، برای تاريخ و امضا هم پول نمی‌گيريم. علی می‌گه بنويس: بهمن تير خرداد مرداد !
 
   
   
غضنفر عقب عقب راه ميرفته، ازش ميپرسند: چرا اينجوري راه ميري؟ ميگه:آخه بچه‌ها ميگن از پشت شبيه آلن دلوني!
 
   
   
به غضنفر ميگن چرا زن نميگيري؟ ميگه: اي بابا، كي مياد زنش رو بده به ما؟!
 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 17:37  توسط سیمرغ  | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:21  توسط   | 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1385ساعت 16:18  توسط   | 

لطفا پس از شنیدن صدای بوق ..و پیام های زیر ..پیغام بگذارید

پیغام گیر حافظ:


رفته ام بیرون من از کاشانه ی خود غم مخور!
تا مگر بینم رخ جانانه ی خود غم مخور!
بشنوی پاسخ ز حافظ گر که بگذاری پیام
زآن زمان کو باز گردم خانه ی خود غم مخور!


پیغام گیر سعدی:


از آوای دل انگیز تو مستم
نباشم خانه و شرمنده هستم
به پیغام تو خواهم گفت پاسخ
فلک را گر فرصتی دادی به دستم


پیغام گیر فردوسی:


نمی باشم امروز اندر سرای
که رسم ادب را بیارم به جای
به پیغامت ای دوست گویم جواب
چو فردا بر آید بلند آفتاب


پیغام گیر خیام:


این چرخ فلک عمر مرا داد به باد
ممنون توام که کرده ای از من یاد
رفتم سر کوچه منزل کوزه فروش
آیم چو به خانه پاسخت خواهم داد!


پیغام گیر منوچهری:


از شرم به رنگ باده باشد رویم
در خانه نباشم که سلامی گویم
بگذاری اگر پیغام پاسخ دهمت
زان پیش که همچو برف گردد رویم!


پیغام گیر مولانا:


بهر سماع از خانه ام رفتم برون.. رقصان شوم!
شوری برانگیزم به پا.. خندان شوم  شادان شوم!
برگو به من پیغام خود..هم نمره و هم نام خود
فردا تو را پاسخ دهم..جان تو را قربان شوم!


پیغام گیر بابا طاهر:


تلیفون کرده ای جانم فدایت!
الهی مو به قوربون صدایت!
چو از صحرا بیایم نازنینم
فرستم پاسخی از دل برایت!


وپیغام گیر نیما :


چون صداهایی که می آید
شباهنگام از جنگل
از شغالی دور
گر شنیدی بوق
بر زبان آر آن سخن هایی که خواهی بشنوم
در فضایی عاری از تزویر
ندایت  چون انعکاس صبح آزا کوه
پاسخی گیرد ز من از دره های یوش  

پیغام گیر شاملو :


بر آبگینه ای از  جیوه  ء سکوت
سنگواره ای از  دستان  آدمی
تا آتشی و  چرخی که آفرید
تا  کلید واژه ای  از دور شنوا
در آن با من سخن بگو
که با همان جوابی گویمت
آنگاه که توانستن سرودی است

پیغام گیر سایه :


ای صدا و سخن توست  سرآغاز جهان
                                دل سپردن به پیامت چاره ساز انسان
گر مرا فرصت گفتی و شنودی باشد
                           به حقیقت با تو همراز شوم بی نیاز  کتمان


پیغام گیر فروغ :


نیستم.. نیستم..
اما می آیم.. می آیم ..می آیم
با بوته ها که چیده ام از بیشه های آن سوی دیوار
می آیم.. می آیم ..می آیم
و آستانه پر از عشق می شود
و من در آستانه به آنها که پیغام گذاشته اند
سلامی دوباره خواهم داد
.......

MJ

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:54  توسط   | 

 

drink

نوشابه ها بر اساس برخی مشخصه ها به چند نوع تقسیم می شوند. مثلا الکلی و غیر الکلی. رژیمی، لایت و یا همان بدون قند و قند دار. 500 سی سی و یک و نیم لیتری و بیشتر
این تقسیم بندی ها بر اساس ضرورتهای مختلفی رخ می دهد. اما درعکس بالا همانطور که مشاهده می کنید نوشابه را بر حسب متاهل و مجرد بودن مشتری تقسیم بندی نموده اند. که در نوع خود می تواند جالب و البته کمی مضحک باشد
MJ
+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1385ساعت 18:39  توسط   | 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

                                                                        MJ
+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:12  توسط   | 

 نام سایت یا وبلاگ مثل یک قطعه زمین خالی است. اما کل یک وبلاگ یا سایت  مثل مجموع زمین و ساختمانش است. حالا یکسری وبلاگها یا سایتها هستند که محبوبیتشان صرفا بخاطر کاراکتر و شخصیت منحصربفرد و استثنایی نویسنده آن سایت یا وبلاگ است، و نه تاپیک ها و محتوایش. خرید یا فروش ایننوع وبلاگها/سایتها بسیار مشکل و پیچیده است چراکه اگر پس از فروشش، نویسنده اولیه اش دیگر در ان وبلاگ/سایت همکاری نداشته باشد خوانندگانش را - یعنی مشتریانش را- از دست میدهد و آن سود مالی مورد نظر خریدار را نخواهد داشت.

 

در امریکا خریداران سایتها یا وبلاگها عوامل و فاکتورهای زیاد و متفاوتی را در نظر میگیرند. درین نوشتار  42 نکته مهم توضیح داده میشوند. وبلاگها/سایتهای قدیمی تر - یعنیestablished ها- قیمت بیشتری دارند و در رتبه بندی گوگل - یعنی گوگل رنک- با ارزشترند و قیمت شان معمولا 10-12 برابر درامد ماهانه شان است.. مثلا اگر درامد ماهانه وبلاگ شما (از آگهی هایش) بفرض  100$ است قیمتش بین 1000$ تا 1200$ است. ولی یک وبلاگ یا سایت تازه و جدید که فقط چند ماه از عمرش میگذرد و درامدی کمتر دارد قیمتش بین  3-5  برابر درامد ماهانه اش است. وبلاگهای پرخواننده و فعال حتی تا 15 برابر درامد ماهانه شان هم به فروش رفته اند. البته درآمد ماهانه همیشه ملاک نیست: بعضی از خریداران صرفا بخاطر دیزاین و یا زیبایی طراحی قالب وبلاگها هم حاضرند پول خوبی به شما بپردازند و محتوای وبلاگ برایشان مهم نیست . (ضمنا منظور از  BEST OFFER یعنی مزایده و بهترین پیشنهاد)...  حال به این نکات مهم می پردازیم:

 

 

Domain Name:  نام جالب یا منحصر بفرد بویژه اگر با محتوای وبلاگ هم هماهنگ باشد

Google Page Rank  : رتبه جهانی وبلاگ شما از یک تا 10 . ( پیج رنک های از هفت به بالا بسیار کمیاب اند و سخت بدست می آیند و برای خریداران بسیار مهمند)

SEOMoz.org  Page strength : قدرت یا ضعف وبلاگ /سایت شما در موتورهای جستجوگر : تا چه اندازه مثلا در گوگل یا یاهو و غیره نام و ادرس شما نمایش و دیده میشود؟

Technorati Ranking : تعداد دفعاتی که یک منبع ، وبلاگ یا سایت شما را معرفی و لینک می

دهد به دیگران.

Alexa Ranking : آنالیز ترافیک وبلاگ یا سایت

Yahoo / Google Top Keyword Search Results: کدام کلید واژه ها در گوگل و یاهو بیشتر به وبلاگ یا سایت شما سرازیر و معرفی میشوند؟

Branding: ارزش و شهرت و محبوبیت نام وبلاگ/سایت شما.

Transferable Revenue from Ads: میزان درامد ماهانه وبلاگ/سایت شما همراه با جزییات قراردادهای مالی آن با صاحبان آگهی ها

Web Traffic Statistics: آمار میانگین روزانه/هفتگی/ماهانه و غیره بازدیدکنندگانتان.

  Recent Traffic Spikes:  دلایل و آماری از ترافیک های شلوغ و غیر منتظره بازدیدکنندگان از وبلاگ یا سایت شما بخاطر مثلا معرفی یا لینک به شما از سوی سایتهای معروفی چون Digg, Slashdot, Wired, Engadget, و غیره.

  Consistent Return Traffic Levels: چه تعداد از بازدیدکنندگان تان مشتری و خواننده دایمی هستند؟

  Feed and Feed Subscriber Statistics: میانگین آماری و چگونگی تعداد و کیفیت مشترکان دایمی وبلاگ /سایت شما از طریق فید (دریافت مثلا ایمیلی و غیره مطالب تان) و اینکه آیا فیدهای مطالب وبلاگ شما طبقه بندی شده هست یا نه؟

   Unique Visitors Statistics ( آمار ویزیتورهای جدید)

  Market Specific Content Description: اینکه آیا محتوای وبلاگ/سایت شما برای تخصص یا صنعت یا مخاطبان مشخص و ویژه ای نوشته میشوند یا نه؟

  Number of Posts/Articles : تعداد مطالب مندرج در وبلاگ/سایت

  Number of Comments : تعداد نظرات بازدیدکنندگانش

  Demographics: چه نوع آدمهایی با چه میانگین سنی به وبلاگ/سایت شما مراجعه می کنند و ایا دایمی هستند و چرا (یعنی بدنبال چی هستند؟)

  Google Inbound Links: آماری از لینکهایی که از سایر سایتها به وبلاگ شما داده میشود.

  Incoming Link Sources: اینکه بیشتر لینکها به شما از کجاها و کدام سایتها می آید?

  Inclusion in Blogging Networks and Social Bookmarking Networks: : ایا سایت/وبلاگ تان عضو شبکه های وبلاگی دیگری هم هست و آیا این عضویت هم قابل خرید برای خریدار هست یا نه?

  Email Lists/Subscribers: ایا وبلاگ/سایت شما دارای اعضا و مشترکین ایمیلی هم هست یا نه؟ و ایا قابل خریدند یا نه?

  Newsletters:  آیا وبلاگ/سایت شما خبرنامه هم دارد؟. و آیا مشترکین آن خبرنامه هم قابل فروشند؟. هر چند وقت یکبار این خبرنامه منتشر میشه و محتوایش چیست؟

  Forum Included: آیا اتاق گفتگو و چت روم هم در وبلاگ/سایتتان دارید؟. و آماری از آنها.

  Press Coverage: آیا شده که سایر رسانه ها و خبرگزاریها از محتوای وبلاگ/سایت تان استفاده و به شما لینک داده باشند؟.

  Events Associated With the Blog: آیا وبلاگ/سایت شما هر از چند گاهی مراسم و میتینگی هم برگزار می کند؟

  Sponsorships:  آیا وبلاگ/سایت تان مراسمی یا برنامه ای را تابحال اسپانسر کرده؟ و یا از طرف دیگران اسپانسر شده؟

  Inventory of Assets: آیا دارایی های این وبلاگ/سایت ( یعنی مثلا کدهای ویژه، کپی رایت دیزاین قالب و غیره اش و یا هر سورس کد و چت روم و فتوبلاگ و تصاویر و نقاشی و شعرهایش مثلا ) قابل فروش و واگذاری هستند یا نه؟

  Inventory of Intellectual Property: آیا لایسنس ها کپی رایت ها و خلاصه زحمات مادی-معنوی که برای این سایت/وبلاگ کشیده اید هم قابل فروشند؟ و شرایطشان چیست؟

  Host Server Agreement Transferable:  آیا قراردادهایتان با شرکتی که هوست (میزبان) سایتتان است هم قابل واگذاری به فروشنده هست؟.

  Syndication Rights and Agreements: آیا مطالب و طرحهای وبلاگ/سایت شما در سایر رسانه ها و سایتها هم بازتکثیر میشوند و آیا این حق هم قابل فروش است و چگونه؟.

  Your Participation After Sale: وضعیت ماندگاری یا ترک شما از وبلاگ بعد از فروش: اگر می مانید و همکاری می کنید شرایطتان چیست؟

  On-site Content Used and Referenced by Off-Sites: آیا مثلا عکسها و طرحها و محتوای سایت یا وبلاگتان را بر روی وب سایتهای جداگانه ای قرار داده اید؟ اگر بله، وضعیت و قراردادهای آنها بعد از فروش وبلاگتان به چه صورت خواهد بود؟

  Unique Content:  آیا محتوای وبلاگ/سایتتان ساخته و پرداخته و محصول و تولید خودتانند یا اینکه فقط یکسری لینکهایی از سایر جاها و کپی - پیست هستند؟

  Current State of the Blog: آیا مطالب تان به روز و تازه اند یا اینکه قدیمی و فقط هر از چندگاهی به روز میشوند؟

  Posting Frequency: آیا روزهای بخصوصی مطالب جدید اضافه می کنید یا مثلا ایا ویزیتورهایتان میدانند که شما چه روزهایی به روز می کنید؟..

  Content Freshness: ایا مطالب شما جذاب و تازه اند و تا مدتها قابل خواندن اند یا اینکه قدیمی و از دور خارج شده؟

  Competition: رقبای وبلاگ/سایت شما چه تیپ سایتها و ادمهایی اند و نحوه رقابت شما با انها و بلعکس چگونه است؟

  Blog Authors: این وبلاگ/سایت شما چندتا نویسنده و مسئول داره و ایا اونها هم بعد از فروش به همکاریشان با سایت ادامه میدهند یا اینکه هرکدامشان برای کارهایشان یک قرارداد و کپی رایت جداگانه میخواهند؟

  Non-competition Agreement: آیا فروشنده وبلاگ/سایت حاضر است کتبا امضا کرده و قول بدهد که بعد از فروش، هیچگونه سایت یا وبلاگ مشابهی را تا مثلا چند سال آینده در جایی دیگر نسازد و با خریدار جدید رقابت نکند ؟ یا نه؟

  Use of Inventory After Sale: آیا خریدار میتواند و یا اجازه دارد که از سورس کدها، طرحها، شعرها، قالبها، برنامه ها و خلاصه تمام دارایی این سایت/وبلاگ مجانا استفاده کند یا اینکه باید حق اشتراک و غیره جداگانه ای به شما (فروشنده) بپردازد؟

  Blocks or Blacklists:  این یعنی نوعی گواهی عدم سو پیشینه برای وبلاگ /سایت، یعنی مثلا آیا این وبلاگ قبلا از طرف رسانه یا سایتی بعنوان مزاحم و spam در لیست سیاه و ممنوعیت قرار گرفته یا نه؟ اگر بله، چگونه و تحت چه شرایطی از آن لیست سیاه خارج شده؟

MJ

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم اسفند 1385ساعت 19:5  توسط   | 

به نام خداوندی که عشق را آفرید...!

 

 

می گفت عاشقم، دوستش دارم و بدون او هیچم و برای او زنده هستم...!

او رفت، تنها ماند...! زندگی کرد و معشوق را فراموش کرد!

از او پرسیدم از عشق چه می دانی؟ برایم از عشق بگو...!

گفت: عشق اتفاق است باید بنشینی تا بیفتد!

گفت: عشق آسودگیست، خیال است...! خیالی خوش!!

گفت: ماندن است، فرو رفتن در خود است!

گفت: خواستن و تملک است، گرفتن است!

گفت: عشق ساده است! همین جاست دم دست و دنیا پر شده از عشق های زودگذر، عشق های سادهء اینجایی و عشق های نزدیک و لحظه ای!

گفتم: تو عاشق نبودی و نیستی...!!

گفتم: عشق یک ماجراست، ماجرایی که باید آن را بسازی!

گفتم: عشق درد است درد تولدی نو، عشق تولد است به دست خویشتن!

گفتم: عشق رفتن است عبور است، نبودن است!

گفتم: عشق جستجوست، نرسیدن است، نداشتن و بخشیدن است!

گفتم: عشق درد است! دیر است و سخت است!

گفتم: عشق زیستن است از نوعی دیگر...!

به فکر فرو رفت و گفت عاشق نبوده ام...؟!!

گفتم: عشق راز است، راز بین من و توست، بر ملا نمی شود و پایان نمی یابد، مگر به مرگ...!!!

 

و اما...:

عشق حقیقی چیه؟ به چی می گن عشق حقیقی؟ کی عاشق است؟ کی معشوق؟ اصلا" عشق چیه؟ چه جوری عشق بوجود میاد؟ چرا می گن عشق ؟...

اصلا" من عاشق هستم؟ من تونستم خودم را عاشق نشون بدم، من عشق حقیقی را می شناسم، من عاشق حقیقی بودم؟ من چه چیزهایی را برای داشتن یک عشق حقیقی می شناسم؟ ...

این چند روز عشق های الکی را با همهء وجودم حس کردم، فرق بین عشق های راستین و حقیقی و الکی را فهمیدم، دلم برای خیلی از عاشق های حقیقی که معشوقشان عشق الکی داشت سوخت، آنوقت بود بود که با همهء وجودم از خدای مهربانم می خواستم که هیچ عاشق راستینی را به چنین دردی مبتلا نکنه، هیچ چیزی تو دنیا آدم را تا به این حد خورد نمی کنه که بفهمی کسی را که با همهء وجودت، با همهء پاکی خودت، با همهء صداقتت دوست داشتی، عشقش به تو راست نباشه و الکی دم از عشق و دوست داشتن می زده!!

چرا این روزها عشق ها راست نیستند؟ چرا این روزها همه خیلی راحت دم از عشق می زنند؟ چرا وقتی عشق را نمی شناسند از آن حرف می زنند؟ چرا عشق را زیر سوال می برند؟ چرا دوست دارند خودشان را عاشق نشون بدن درصورتی که باطنا" عاشق نیستند؟ چرا با عنوان عشق دل خیلی ها را می شکنند؟ چرا دلشون می خواد عشق را بی هویت و بی اساس جلوه بدهند؟ چرا عشق را بی آبرو و بی اهمیت می کنند؟ چرا عشق را با چیزهای دیگر برابر می دانند؟ چرا عشق را فقط تو هوس و لذت بردن می بینند؟ چرا این روزها عشق با هوس و شهوت یکی شده؟ مگه اینها خودشان تو این دنیا زندگی نمی کنند؟ مگه اینها زندگی را دوست ندارند؟ مگه اینها نمی خوان روزی کسی را کنار خودشان داشته باشند؟ کسی که عاشقشون باشه، کسی که فقط مال آنها باشه؟ چرا نمی خوان عشق را بشناسند؟ چرا نمی خوان بفهمند که عشق خیلی بیشتر از آنی که فکر می کنند، عشق لذتش خیلی بیشتر از آن هوس و شهوتی که با عشق برابر می دانند؟ چرا باعث می شوند که دیگه کسی عشق را باور نداشته باشه؟ تا کسی دم از عشق می زنه همه با شک و دودلی به آن نگاه کنند؟ چرا، چرا، چرا؟؟؟...

دل های بزرگ و احساس های بلند عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند، عشق هایی که جان دادن در کنارش شور انگیز است، اما کدام معشوقی مخاطب راستین چنین عشقی می تواند باشه؟ این عشق ها همیشه تو فضای جادویی اسطوره و افسانه سر گردانند و تو دل کلمات شعر و حلقوم ناله های موسیقی و تو روح ناپیدای هنرها و یا در خلوت دردمند سکوت و حسرت و خیال و تنهایی چشم به راه آمدن کسی هستند که می دانند که نمی آید! راستی چرا عشق ها راستند و معشوقها دروغ؟! تازه مگه عشق به بیتابی شورانگیز دل در جستجوی گم کردهء خویش نیست؟ معلوم است که من از عشق های بزرگ حرف می زنم نه عشق های شدید از نیازی که زادهء بدون او به سر بردن است نه احتیاجی که فقر بی کسی است، ترس از مجهول ماندن نه درد محروم بودن...!!!

میدانی: عاشق شدن آسان است اما عاشق موندن خیلی سخت است! خیلی ها عاشق می شن، شاید خیلی شدید دلبسته بشن، اما چون عشق را نشناختند، چون عاشق حقیقی نبودند، چون هنوز حقیقت عشق را درک نکردن، چون عشق را در نیاز می دیدند، چون عشق را تنها در ترک تنهایی می دیدند، چون عشق را در رفع احتیاجشون می دیدند، چون تشنهء عشق بودند نه لایق عشق ، چون به دنبال کسی بودند که بتوانند باهاش زندگی کنند نه اینکه بتوانند بدون آن زندگی کنند، چون عشقشون یک عشق خام بوده و عشق خام کلام دوستت دارم را ابراز می کنه چون به معشوقش محتاج است، اما عشق پخته به معشوقش محتاج است چون دوسش داره، برای همین خیلی زود عشقشون سرد می شه و از بین میره، آنوقت هست که تنفر بوجود میاد و عشق جلوهء خودش را از دست می ده!!

ولی ای عزیز من!

تو نگاه عاشقانه ات را عاشقانه نگهدار و کلام سادهء عاشقانهء خودت را خالصانه بگو و همیشه به یاد داشته باش شبه عشق در کنار عشق بوده است! "دوستت دارم" جمله ای که عاشقانه شاید روزی هزار بار بهم می گوییم، شاید قشنگ ترین و در عین حال مناسب ترین جمله برای حال عاشقا باشد، اما ای کاش همیشه صادقانه و از ته دل و مهم تر از همه جاودانی باشد! عاشق باش، صادق باش، پاک باش، بخشنده باش و بدون انتظار!!

عادت همه چیـز را ویران می کند و از بین می برد، وای به روزی که چیزی ـ حتی عشق ـ عــادتـمان بشـه، عاشق کم است و حرفهای عاشقانه فراوان، دیگر سخن گفتن عاشقانه دلیل عشق نیست و آواز عاشقانه خواندن دلیل عاشق بودن نیست، عشق کلمه نیست که عاشق شدن حرفی بشود، عشق تکرار نفس های عاشق و معشوق است، آرام آرام میاد و می رود و عاشق را از طراوت مرورش سرشار می کند، عشق کلمه نیست که ما را در بند زمان اسیر کنه و محدود به یک موقیت و زمان باشه، عشق جاودانی است، عشق بخشیدن است، عشق فراموش کردنی نیست، بلکه بخشیدن است، عشق گوش دادن نیست، بلکه درک کردن است، عشق دیدن نیست، بلکه احساس کردن است، عشق جا زدن و کنار کشیدن نیست، بلکه صبر داشتن و ادامه دادن است، عشق همیشه به یادش بودن است، عشق دلشورهء آن را داشتن است، عشق یعنی غرورت را بخاطرش بشکنی، عشق یعنی برای موفقیت آن هر کاری بکنی، نه اینکه آن را نردبانی برای بالا رفتن خودت قرار بدی و آن را بشکنی، عشق یعنی در همه حال آن را کنار خودت حس کنی، عشق یعنی به جز آن کس دیگه ای برات مهم نباشه، عشق صداقت داشتن است، عشق راست بودن است، عشق پاک بودن است، عشق خیانت نکردن است، عشق همهء وجودت را بخشیدن است، عشق انتظار نداشتن است، پاکترین عشق آنجاست که انتظاری نباشه، پاکترین عشق آنجاست که صداقت و پاکی باشه!!!

عشق ؛ بخشیدن، از خود گذشتن، درک کردن، احساس کردن، صبر داشتن، انتظاری نداشتن، راست بودن، پاک بودن، یکی بودن، همراه بودن، دوست بودن، همدل و همزبان بودن، ایمان داشتن و با معشوق به خدا رسیدن است!!...

 

پرسی نشان عشق چیست؛ عشق چیزی جز ظهور مهر نیست!

عشق یعنی مهر بی چون و چرا؛ عشق یعنی کوشش بی ادعا!

عشق یعنی مهر بی اما، اگر؛ عشق یعنی رفتن با پای سر!

عشق یعنی دل تپیدن بهر دوست؛ عشق یعنی جان من قربان اوست!

عشق یعنی خواندن از چشمان او؛ حرف های دل بدون گفتگو!

عشق یعنی عاشق بی زحمتی؛ عشق یعنی بوسهء بی شهوتی!

عشق، یار مهربان زندگی؛ بادبان و نردبان زندگی!

عشق یعنی دشت گلکاری شده؛ در کویری چشمه ای جاری شده!

یک شقایق در میان دشت خار؛ باور امکان با یک گل بهار!

در خزانی برگ ریز و زرد و سخت؛ عشق تاب آخرین برگ درخت!

عشق یعنی روح را آراستن؛ بی شمار افتادن و برخاستن!

عشق یعنی زشتی زیبا شده؛ عشق یعنی گنگی گویا شده!

عشق یعنی مهربانی در عمل؛ خلق کیفیت به زنبور عسل!

عشق یعنی گل به جای خار باش؛ پل به جای این همه دیوار باش!

عشق یعنی یک نگاه آشنا؛ دیدن افتادگان زیر پا!

زیر لب با خود ترنم داشتن؛ بر لب غمگین تبسم کاشتن!

عشق، آزادی، رهایی، ایمنی؛ عشق زیبایی، زلالی، روشنی!

عشق یعنی تنگ بی ماهی شده؛ عشق یعنی ماهی راهی شده!

عشق یعنی آهویی آرام و رام؛ عشق صیادی بدون تیر و دام!

عشق یعنی برگ روی ساقه ها؛ عشق یعنی گل به روی شاخه ها!

عشق یعنی از بدیها اجتناب؛ بردن پروانه از لای کتاب!

در میان این همه غوغا و شر؛ عشق یعنی کاهش رنج بشر!

ای توانا، ناتوان عشق باش؛ پهلوانا، پهلوان عشق باش!

ای دلاور، دل به دست آورده باش؛ در دل آزرده منزل کرده باش!

عشق یعنی تشنه ای خود نیز اگر؛ واگذاری آب را بر تشنه تر!

عشق یعنی ساقی کوثر شدن؛ بی پر و بی پیکر و بی سر شدن!

عشق یعنی خدمت بی منتی؛ عشق یعنی طاعت بی جنتی!

گاه بر بی احترامی، احترام؛ بخشش و مردی به جای انتقام!

عشق را دیدی خودت را خاک کن؛ سینه ات را در حضورش چاک کن!

عشق آمد خویش را گم کن عزیز؛ قوت ات را قوت مردم کن عزیز!

عشق یعنی مشکلی آسان کنی؛ دردی از درمانده ای درمان کنی!

عشق یعنی خویشتن را گم کنی؛ عشق یعنی خویش را گندم کنی!

عشق یعنی نان ده و از دین مپرس؛ در مقام بخشش از آئین مپرس!

هر کسی او را خدایش جان دهد؛ آدمی باید که او را نان دهد!

در تنور عاشقی سردی مکن؛ در مقام عشق نامردی مکن!

لاف مردی میزنی مردانه باش؛ در مسیر عاشقی افسانه باش!

دین نداری مردمی آزاده باش؛ هرچه بالا میروی افتاده باش!

در پناه دین، دکانداری مکن؛ چون به خلوت میروی کاری مکن!

عشق یعنی ظاهر باطن نما؛

عشق یعنی شور هستی در کلام؛ عشق یعنی شعر، مستی، والسلام!!!...

MJ

+ نوشته شده در  شنبه پنجم اسفند 1385ساعت 23:14  توسط   | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:13  توسط سیمرغ  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 23:7  توسط سیمرغ  | 

یکی جلوی اینها را بگیرد. فقط کافی است یک نفر از آن یک میلیارد مسلمان اهل سنت وارد این وب سایت بشود و این نوشته ها را بخواند و روز بعد بخاطر دفاع از اعتقاداتش خودش و صد نفر شیعه را منفجر کند. در سایت شیعه نیوز به نقل از کتابی به نام تاریخ بریتانیا، که من نمی دانم از کجا کشف شده است، متنی ترجمه شده است. در این متن آمده است که « در سال 685 میلادی این جا در بریتانیا آسمان خون بارید و هرجا شیر یا کره خوراکی بود، تبدیل به خون شد یا رنگ آن سرخ گردید.» در توضیح این متن نوشته شده است: « اگر زمان یاد شده( یعنی سال 685 میلادی) را به سال هجری تبدیل کنیم، این زمان با سال 61 هجری قمری مطابق خواهد بود، یعنی همان سالی که سید و سالار شهیدان و آزادگان حضرت اباعبدالله الحسین علیه السلام به همراه اصحاب و خاندانش به شهادت رسیدند. الا لعنته الله علی امه قتلت ابن بنت نبیه.»
یک توضیح ساده: روز عاشورای سال 61 هجری قمری یعنی روز شهادت امام حسین دقیقا روز دهم اکتبر 680 میلادی است. و اینکه در سال 685 در بریتانیا به چه دلیل باران خون باریده، هیچ ربطی به تاریخ روز عاشورا ندارد. چون تاریخ این باران خونین پنج سال بعد از واقعه عاشوراست.
توضیح دوم: اینکه چرا یک سایت به این عظمت از یک آدمی که سواد معمولی داشته باشد و بداند که حضرت امام حسین در چه روزی به سال میلادی شهید شده، استفاده نمی کند، برای من معلوم نیست، اما خیلی هم مطمئن نیستم که صاحبان این وب سایت جز برای کسب درآمد چنین دروغهایی بگویند.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 22:53  توسط سیمرغ  | 


آقا جان! ما نمی توانیم، این جوری که نمی شود که ده تا کار را با هم انجام بدهیم. نوبت بگیرید یکی یکی. ما که نمی توانیم هم « ابرقدرت بزرگ منطقه بشویم.» هم در همان هفته « به قله های اتمی برسیم.» هم به قول آقای رئیس جمهور که دیروز فرمودند « ایرانیان باید در علوم پزشکی سرآمد دنیا باشند.» به قله های پزشکی برسیم. حداقل اجازه بدهید یک هفته ای همگی قرص های توهم زا مصرف کنیم، بعد همه با هم به هر قله ای که خواستید می رسیم. احمدی نژاد که قول های قبلی اش را کاملا اجرا کرده است، گفت: « زودتر از چشم انداز به قله خواهیم رسید.» آگاهان پیش بینی می کنند که در روزهای آینده جملات زیر را از رئیس جمهور خواهیم شنید:
- ما قبل از اینکه به چشم انداز برسیم به منظره می رسیم.
- ملت ایران در افقی قرار دارد که بزودی در چشم انداز قله قرار می گیرد.
- ما در سنگلاخ بودجه به کمرکش هزینه و قله درآمد می رسیم.
توضیح: ظاهرا احمدی نژاد قرار بود رئیس فدراسیون کوهنوردی بشود، اشتباها رئیس جمهور شد.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم اسفند 1385ساعت 22:44  توسط سیمرغ  | 

فروردين : تو که حال و حوصله سر و کله زدن با بچه هاي دماغوي فاميل رو نداري ...
 
دلت هم واسه صنار سه شاهي عيدي که لک نمي زنه ...
 
پس بگير توي اين هواي خوب راحت بخواب !
 
ارديبهشت : توي اين هوا راه مي افتي توي خيابون ،
 
يکي ديگه هم ديدي هوايي شده بود راه افتاده بود توي خيابون ، بعد خب ...
 
بهتون گير ميدن ها ...!
 
دنبال درد سر نگرد ، راحت بگير بخواب !
 
خرداد : بيخودي ميري بيرون که چي ؟
مگه نمي خواي امتحان پايان ترم رو با گواهي پزشکي حذف کني ...؟
پس دنبال يه دکتر آشنا بگرد و بعدش تو خونه بخواب تا همه فکر کنند حالت بده ... !
 
تير : باز فصل ميوه شروع شد ...
 
گيلاس که دل درد مياره ، هلو که گرونه ، هندونه بخوري سرديت مي کنه ،
 
زرد آلو نفخ مياره ... مگه مرض داري خودتو مريض کني؟ ...
 
خوب مثل بچه آدم بخواب !
 
مرداد : بيرون عين جهنم داغه ...
 
تا مخت نيمرو نشده يه جاي خنک زير کولر پيدا کن بخواب ...!
 
شهريور : از ما گفتن ... اين آخرين فرصت خوابه ها ...
 
پس فردا باز درس و کلاس و مصيبت ...
 
از اين فرصت آخر واسه خوابيدن خوب استفاده کن ...!
 
مهر : حال و حوصله درس خوندن رو که نداري ؟ ...
 
داري؟ ...
پس واسه فرار از گير دادن هاي بابات بگير يه گوشه تو اتاقت تخت بخواب ...
 
آبان : ماه مزخرفيه ...
 
بيرون که انگار قاتي دود ها يکم اکسيژن هم به کار بردن ...
دوست داري تنگي نفس بگيري؟ ...
حال داري بعد هربار بيرون رفتن بري حموم؟ ...
 
بگير بخواب خلاص !
 
آذر : کي گفته زير باران بايد رفت ....؟
احمقانه ترين کار دنيا زير باران رفتنه !
يه جايي رديف کن يه پتو بکش رو خودت ، چرت مي چسبه ... نه؟
 
دي : ديگه خود اخبار هم داره ميگه به علت برف شديد
 
اگه کار ضروري ندارين از خونه بيرون نياين ...
 
پس بچه حرف گوش کني باش و تو خونه بخواب !
 
بهمن : تو روز خوش بيرون نبودي ..
 
حالا تو سرماي زمستون ميخواي کجا بري ؟
الکي خودت رو گول نزن ...
 
پس بخواب ديگه !
 
اسفند : همه دارن خونه تکوني ميکنن ...
 
کلي اسباب اثاثيه بايد جابجا کني ...
بهترين بهونه واسه از زير کار در رفتن چيه؟ ...
 
بگير بخواب

MJ

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1385ساعت 21:49  توسط   |